تاتی تاتی عسلم

عسل ومهلا شیرینیه زندگین

هفدهمین ماهگردت مباررررررررک نفسم=روزجهانی کودک مبارررررررک

نی نی وبلاگیا روزجهانی کودک بهتون تبریک می گم حالاباهم بریم ادامه مطلب..... قربون این فیلماتم... فدات بشم الهی وقتی نخوای عکس بندازی هرمدلی ازخودت درمیاری قربونت مامانی بووووووووووووووووووووس ...
16 مهر 1393

دخترزیبایم مهلاجان تولدت مبارک

مهلاجونم 11 سال ازاولین نگاهی که به چشمانم انداختی می گذرد ومامان آن نگاه واولین تجربه مادرشدن راازیادنمی برد                      مهلای عزیزم تولدت مبارررررررررک                                 دوستت دارم   بوووووووووووووووووووس بووووووووووووووووس ...
9 مهر 1393

خدارحم کرد مامانی

خدابهمون رحم کرد عزیزم دیروزرفتی سراغ وسایل آبجی (البته سرزدن به وسایل آبجی مامانی وبابایی کارهمیشگیته)واین گوشواره روخوردی من بی دست وپا که هیچ .آبجی مهلاازته حلقت کشیدبیرون چشمای خوشگلت قرمزشده بودمنم ازناراحتی دوتاپشت دستی آروم به دستت زدم تادیگه این کارونکنی(البته بی فایده است میدونم)خلاصه یه لحظه شوک بدی به مادادی البته دفعه اولت نیست انواع اقسام شئ هامستقیم دردهان توفرود میاد تازه این همه مواظبم این جوری میشه... ...
6 مهر 1393

سفربه شمال و.......

گردنه حیران که خیلی سردبود ماآخرنفهمیدیم توسوارچی شدی بالای کوه که باتله کابین رفتیم عسل سوارتله کابین شدهقیافشو مامانی ازدریا می ترسیدی لب دریادررامسر اینجانزدیک امام زاده هاشم آخرین روزسفروروزبرگشت بیشترین روزدرآستارابودیم که خیلی باصفابود ...
27 شهريور 1393

روزدخترمبارک

مهلای گلم عسل نازم روزدختربه شمادختران نازم وتمام دختران که سرمایه عاطفی پدرومادرشان هستن تبریک می گم هرکسی که فرزنددخترداره بدونه که خداوند خیلی دوستش داره ......دخترداشتن سعادت میخواد... ...
6 شهريور 1393

بازیهای خطرناک عسلی

عسلم تازگیاخیلی خوشت میاددورخودت بچرخی لی لی کنی بعدیه دفعه محکم زمین می خوری ومی خندی من وآبجی محلاهم به زورجلوی خنده مون میگیریم آخه بابایی میگه بهت نخندیم تادیگه این کارنکنی اماعسلم تونخت که رفتم دیدم خودت تنهاهم که باشی بازم این کارومیکنی میترسم کاردستم بدی (خدانکنه)دومین کارخطرناک ترکه انجام میدی اینه که درگازوبازمیکنی وروی اون وامیستی بعدش باخنده وصحبت(به زبون خودت)تمام وسیله های روی گازوبهم میریزی البته زودمیگیرمت نمیزارم کاربه اونجاهابکشه سومی اینه که خیلی دوست داری بری داخل ماشین لباسشویی(خداروشکردرش قفل میشه وتودراین کارناکام می مونی..شیطونکم یه کاردیگه که همین الآن هم انجامش دادی وبهم یادآوری کردی اینه که باچشم بسته توخون...
23 مرداد 1393