تاتی تاتی عسلم

عسل ومهلا شیرینیه زندگین

دندون درآوردن دختری ومریضی

عسلم مامانی چندروزه به خاطردندون درآوردنت اسهال وتب شدی دکتربردمت نفهمیدبه خاطردندوناته من نمیدونم کی به اینامدرک دکتری میده خلاصه عسلم تواین چندروزتعطیلی حسابی سرماروگرم کردی قربونت بشم دندون هفتمت دراومده مبارک باشه بوس بوس ...
12 مرداد 1393

عکسهای عسلی

  ل الاکردم دوست دارم چادرسرم کنم الو الوسلام نمازروزه هاتون قبول عیدتون هم مبارک باشه ...من مریض شدم به خاطرهمین مامانیم دیرعکسای خوشگلموتووبلاگم گذاشت ببشید..بابای.. ...
9 مرداد 1393

جوکهای گوگلی برای مامانای مهربون

مورد داشتیم دختره تو گوگل سرچ کرده : “غذا با تخم مرغ” گوگل جواب داده: متاسفم واسه اونی که میخواد تو رو بگیره ! گوگل: من صاحب همه چیم. ویکی_پدیا: من همه چیو می‌دونم. فیسبوک: من همرو میشناسم. اینترنت: من نباشم شماها هیچین. برق: شرو ور نگین خواهشا میگن تو روز قیامت گوگل به حرف میاد و همه جست و جوها و عکسایی که سرچ کردی رو لو میده ... گفتم در جریان باشید ! دیدین بعضیا وقتی می شینن رو صندلی چرمی بعد صدا میده،  یه بار دیگه صداشودر میارن که بگن مال صندلی بوده؟!!  فاجعه اونجاست که ...
2 مرداد 1393

لطیفه های کودکانه برای کودکانتان

معلم: چرا انشایی که درباره ی گربه نوشتی مثل انشای برادرته؟! رضا: آقا اجازه چون ما یک گربه بیشتر تو خونمون نداریم!!  پدر از پسرش پرسید: امتحان ریاضی امروزت چطور بود؟ پسر: یکی از جوابهام غلط بود. پدر: معلمتون چند تا سؤال داده بود؟ پسر:پنج تا. پدر: این خیلی عالیه، پس بقیه سؤال ها رو درست حل کردی؟ پسر: نه دیگه، اصلا وقت نشد به بقیه نگاه کنم..!!  اولی: ببخشید با حرف هایم سرشما را درد آوردم. دومی: نه اختیار دارید. من حواسم از همان اول جای دیگر بود!!!   ...
2 مرداد 1393

بدون عنوان

خونه مشغول کاربودم که دخترم بدو بدو اومد و پرسید . دخترم : مامان تو زنی یا مردی ؟ من : زنم دیگه پس چی ام ؟ دخترم : بابا ، چی اونم زنه ؟ من : نه مامانی بابا مرده . دخترم : راست میگی مامان ؟ من : آره چطور مگه ؟ دخترم : هیچی مامان ! دیگه کی زنه ؟ من : خاله مریم ، خاله آرزو ، مامان بزرگ دخترم : دایی سعید هم زنه ؟ من : نه اون مرده ! دخترم : از کجا فهمیدی زنی ؟ من : فهمیدم دیگه مامان، از قیافه ام . دخترم : یعنی از چی ؟ از قیافه ات؟ من : از اینکه خوشگلم ، دخترم : یعنی هر کی خوشگل بود زنه‌ ؟ من : اره دخترم دخترم : بابا از کجا فهمید مرده من : اونم از قیافش فهمید . یعنی بابایی چون ریش داره و...
2 مرداد 1393

بدون عنوان

فدات شم الهی ببین چه نازی داره مامانی تواولین ساعتی که به دنیا اومدی عکس ازت زیادانداختم این عکسوبه انتخاب آبجی مهلاگذاشتم....فدای هردوتون  ...
28 تير 1393

بدون عنوان

​​​مامانی اصلانمیخواستی تاازت عکس   بندازم اخه خسته بودی خوابت میومد قربونت عسلم جوجوی خوشگلم جمعه بابایی ومامانی واجی مهلاتوروبردن خیابون تابرات چرخ بخرن آخه توعاشق چرخ سواری هستی وقتی چرخ دیدی صبرنکردی تابابایی پولشو بده گریه کردی تاسوارچرخ بشی چنان قیافه گرفته بودی انگارکه سواربنزالگانس شدی قربونت بشم مبارکت باشه عزیزم  قربون چوب شورخوردنت ...
24 تير 1393