تاتی تاتی عسلم
 
عسل ومهلا شیرینیه زندگین


 

http://zibasaz.niniweblog.com/


 

http://zibasaz.niniweblog.com/


نوشته شده در تاريخ يکشنبه 11 آبان 1393 توسط مامان عسل 

سلام به دوستهای گل خودم شرمنده همه شماهستم که پیشتون نیومدم ..ازشیرگرفتن عسلی یه پروژه سنگینی بودکه بالاخره تموم شد..ولی خوب بهم فرصت نمی دادتابتونم به نت وصل بشم وبهتون سربزنم بازم شرمنده ایشالله جبران میکنم...حالابریم سراغ شیرین عسلم..این روزادیگه به کلی مه مه روفراموش کردی ولی با بدبختی مخصوصاشب خیلی بهونه میگرفتی ومه مه میکردی درطول روزمن وآجی وبابایی چون سرت روگرم میکردیم بهونه نمیگرفتی ولی شب خیلی اذیت میکردی البته شایدبهترباشه بگم اذیت میشدی دلم خیلی برات میسوخت که گریه میکردی چندبارهم نتونستم طاقت بیارم وبهت شیردادم انگارمن بیشترآروم میشدم خلاصه شیرینیه زندگیم این دوران شیردهی هم تموم شدوتوانگارخانوم ترشدی قربونت برم البته اینم بگم که شیرپاستوریزه به هیچ عنوان نمیخوری واسه همین به دوغ وبستنی روآوردی البته بازورکمی آبمیوه وماست هم میخوری ..ولی چارهای نیست باکمک بستنی تونستم شماروازشیربگیرم..این روزادرگیرکارای تولدت هم هستم البته خیلی مفصل نمیخوام به دلایلی بگیرم ولی آتلیه حتما میبرمت ...

واسه همین ازمادرعزیزوهنرمندم کمک خواستم برای دوخت لباس.

توعکسی که گذاشتم قراربودیه تست کنم بببینم اندازه ات شده یامشکلی نیست که خداروشکرکارش درحال تموم شدنه..مامان ازگل بهترم دست گلت دردنکنه..توی اون یکی عکس هم ساعت ۲/۵ نصف شب هستش همون زمان که میگم بهونه میگرفتی وشماداخل کابینت رفتی تانخوابی خودت ببین..


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 10 ارديبهشت 1394 توسط مامان عسل