تاتی تاتی عسلم
 
عسل ومهلا شیرینیه زندگین


 

http://zibasaz.niniweblog.com/


 

http://zibasaz.niniweblog.com/


نوشته شده در تاريخ يکشنبه 11 آبان 1393 توسط مامان عسل 

 

عسلم تولدت مبارک*** شیرین ترازعسل تولدت مبارک اینم ازعکسهای تولد..عکسهااون طورکه دلم میخواست نشدولی درکل خوب بودآخه نمیزاشتی ازت عکس بگیرم همش یادرحال خوردن یاشیطنت بودی به زورچندتاعکس خوب ازعکسهادرآوردم..بعدهم که آبجی مهلا باخرابکاری که کردنشدزیادباکیک عکس بندازی( موقع گذاشتن کیک دریخچال کیک چپه شد)هنوزم که یادمون میفته کلی میخندیم ..خلاصه بعدازکلی بازی وشیطنت وعکس انداختن وقردادن خسته شدی وبهونه میگرفتی باخوردن پفیلا درجلوی تلوزیون تولدامسال هم به پایان رسیدعزیزم..ایشالله ۱۲۰ساله بشی شیرین عسل خونه


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 ارديبهشت 1394 توسط مامان عسل 

سلام به دوستهای گل خودم شرمنده همه شماهستم که پیشتون نیومدم ..ازشیرگرفتن عسلی یه پروژه سنگینی بودکه بالاخره تموم شد..ولی خوب بهم فرصت نمی دادتابتونم به نت وصل بشم وبهتون سربزنم بازم شرمنده ایشالله جبران میکنم...حالابریم سراغ شیرین عسلم..این روزادیگه به کلی مه مه روفراموش کردی ولی با بدبختی مخصوصاشب خیلی بهونه میگرفتی ومه مه میکردی درطول روزمن وآجی وبابایی چون سرت روگرم میکردیم بهونه نمیگرفتی ولی شب خیلی اذیت میکردی البته شایدبهترباشه بگم اذیت میشدی دلم خیلی برات میسوخت که گریه میکردی چندبارهم نتونستم طاقت بیارم وبهت شیردادم انگارمن بیشترآروم میشدم خلاصه شیرینیه زندگیم این دوران شیردهی هم تموم شدوتوانگارخانوم ترشدی قربونت برم البته اینم بگم که شیرپاستوریزه به هیچ عنوان نمیخوری واسه همین به دوغ وبستنی روآوردی البته بازورکمی آبمیوه وماست هم میخوری ..ولی چارهای نیست باکمک بستنی تونستم شماروازشیربگیرم..این روزادرگیرکارای تولدت هم هستم البته خیلی مفصل نمیخوام به دلایلی بگیرم ولی آتلیه حتما میبرمت ...

واسه همین ازمادرعزیزوهنرمندم کمک خواستم برای دوخت لباس.

توعکسی که گذاشتم قراربودیه تست کنم بببینم اندازه ات شده یامشکلی نیست که خداروشکرکارش درحال تموم شدنه..مامان ازگل بهترم دست گلت دردنکنه..توی اون یکی عکس هم ساعت ۲/۵ نصف شب هستش همون زمان که میگم بهونه میگرفتی وشماداخل کابینت رفتی تانخوابی خودت ببین..


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 10 ارديبهشت 1394 توسط مامان عسل 

سلام دوستای گلم پیشاپیش روزمادروروززن روبهتون تبریک میگم


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 20 فروردين 1394 توسط مامان عسل 

سلام دخمل خوشگلم عسلم..مامانیوببخش که دیربه دیروبلاگتوآپ میکنه این چندوقته که درگیررفت وآمدومهمونی بودیم بعدش هم که شمامریض شدی ..الان خوب شدی ولی کمی ضعیف شدی تصمیم دارم تاهواگرمترنشده ازشیربگیرمت ولی اگه بهت شیرندم خیلی گریه میکنی نمی دونم چیکارکنم علاقه ای هم به شیرپاستوریزه اصلانداری چیکااااااارکنم نمیدونم..چراازشیرگرفتن انقدربده..ازخدامیخوام کمکم کنه به شماهم صبروتحمل بده تابتونی به راحتی این مرحله روبگذرونی *** ازعیدبگم درکل خوب بودامیدوارم که تاآخرش هم خوب باشه این چندتاعکس هم گذاشتم که خونه عمه مهربونت رفته بودیم ازت گرفتم اونجادخمل خوبی بودی ولی گوشی ازدستت کنارنمیرفت ..عکس بعدی هم ازسیزده به درگرفتم خیلی فضای سبزدوستداری همینطورعلاقه زیادی هم به پرنده وحیوانات داری چنان ذوق میکنی که همه جلب توجه شمامیشن..فکرمیکنم این اخلاقت به بابایی رفته..این پست روباتاخیربرات گذاشتم ۲۳ ماهگیت هم مبارک عزیزم ایشالله قراره لباس برات تهیه کنم ببرمت آتلیه واسه تولد ۲ سالگیت..ایشالله..فعلابای دخترشیرینترازعسلم


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 20 فروردين 1394 توسط مامان عسل 

سلام به خاله های عزیز اینم ازآخرین پست***داریم نزدیک میشیم به تحویل سال نو..این لحظاتوخیلی دوست دارم****

پیشاپیش عیدتون مبااااارررررک


نوشته شده در تاريخ جمعه 29 اسفند 1393 توسط مامان عسل 

ما اومدیم با عکسای جدید

سوختن غمهایتان درآتش چهارشنبه سوری آرزویم است...


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 اسفند 1393 توسط مامان عسل 

سلام به دوستای گلم ایشالله که هم خودتون هم دخمل پسلای خوشگلتون خوب باشین...به خاطرنظرهای گرمتون ازتون تشکرمیکنم قول میدم پیش تک تک دوستای نازنینم برم...شرمنده دخمل نازنینم به خاطردیرمطلب گذاشتنم این روزاهم ازلحاظ کاری وهم ازلحاظ فکری سرم شلوغ بودکمی هم تنبلی  که بهش اضافه کنی  میشه دلیل دیرآپ شدنم....خوب حالاازاین چندوقت برات مینویسم نباتم اول بگم که کارای عیدم تقریباتموم شدفقط خورده کاریاش مونده  وعوض کردن چندتاتیکه ازوسایل خونه اگه خدابخواد..باکمال بی حوصله گی کارای عیدوانجام دادم نمیدونم چراولی اصلاهیچ میلی به کارکردن نداشتم خلاصه تموم شدولی عشقم مامانی روزهای آخرسالودوستداره خرید..کاشتن سبزه..ماهی خریدن..چیدن هفتسین..چهارشنبه سوری ..همه اینامنوسرذوق میاره..چندروزپیش باشماوآجی مهلاوبابایی ومستانه جون رفتیم هفت تیربرای خریدمانتو..تمام مغازه هاروزیرپاگذاشتیم تابالاخره مامانی یه مانتوپسندکرد خلاصه یه مانتو وپالتومامانی وآجی مهلاخریدن..شماخیلی خسته شده بودی بعدرفتیم سعدی برای خریدکیف وکفش ..برای ناهاربه غذاخوری رفتیم وشماروتوی اتاق بازی گذاشتیم تاکمی بازی کنی ولی زیادخوشت نیومدبعدناهارهم یه سربه ونک زدیم وبعدهم برگشتیم خونه خیلی خسته شدیم پاهام دیگه نای راه رفتن نداشت البته کلی ازخریدامون مونده...این عکساروهم تواتاق بازی ازت انداختم اصلابرای عکس انداختن همکاری نکردی ببین


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 11 اسفند 1393 توسط مامان عسل 

۲۱ ماهگیت مبارک باشه عزیزدل مادر..نفسم یه کمی مطلب گذاشتنم دیرشدآخه مامانی یه کم درگیرکارعیده ..امسال یه کمی زودشروع کردم البته خونه روبهم نریختم کم کم شروع کردم که نه خسته بشم ونه شمااذیت بشی..یه کارجدیدیادگرفتی نمیدونم توی فیلم دیدی که کسی تیرمیخوره وبعددرچندمرحله به زمین میفته..وقتی بهت میگیم عسل خودتوبنداز...خیلی آروم اول روزانومیفتی وبعدمیشینی وبعدغش میکنی و درازمیفتی ..ماهم بهت میخندیم.وای مامانی این مداددست گرفتنت ماروکشته نمیدونیم ازدستت چیکارکنیم دیواری سالم توخونه نزاشتی همه جاخط خطیه..حالاکاش دیواربود..روی جاکفشی روی یخچال روی کمد..اول که بهت دفترمیدیم خیلی قشنگ میشینی وخط خطی میکنی امابعدچنددقیقه خسته میشی ومدادبه دست توخونه رژه میری..تامدادومیزاری رودیوارصدای مادرمیادوزودفرارمیکنی ومیخندی..تواین عکسهاهم همش درحال بدوبدوکردن وقیافه گرفتنی ..تابگیم عسل ساکت دست به سینه میشی عین توعکس..این عکسهاهم مال چندشب پیشه که برق هم نداشتیم ولی من به عکس انداختنم ادامه دادم توعکس آخری هم تندتندداری عروسکتوبوس میکنی خوش به حال عروسکه **.....راستی اینوهم اضافه کنم که شیرپاستوریزه نمیخوری نمیدونم چیکارکنم نتونستم آخربه شیرعادتت بدم اصلادوست نداری همه مدلش روهم بهت دادم همه کارهم کردم تولیوان نی دار..توشیشه شیر..کمی هم توش نبات میندازم ولی دوست نداری حالامن باکمک چی توروازشیربگیرم خودم هم سردرگم موندم..متفکر


نوشته شده در تاريخ جمعه 17 بهمن 1393 توسط مامان عسل 
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 صفحه بعد